بسم رب الشهدا

یک روز چند تا از خانم‌های افسرها دور هم جمع شده بودند.

یكی‌‌شان می‌گفت: شوهر من آنقدر دخترم را دوست داره كه اگر دخترم نصف شب بگه من كنتاكی می خوام، میره و از هرجا كه شد برایش می خره.

گیتی گفت:جدی؟ شوهر من آنقدر دخترمو دوست داره كه اگه اون هر وقت روز بگه كه من كنتاكی می خوام، بهش می‌گه با نفست مبارزه كن دخترم.

فقط جهت اطلاع:

شهيد حسن آبشناسان فرمانده قرارگاه شمالغرب حمزه سیدالشهدا و فرمانده لشكر ۲۳ نوهد، ارتش جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۱۵ در در تهران به دنيا آمد.

دوران کودکی را با تحصیل در مدرسه سپری كرد و درسال ۱۳۳۶ با اخذ مدرک دیپلم وارد دانشکده افسری شد.

در سال ۱۳۳۹ با درجه ستوان دومی فارغ‌التحصیل گشت و یک سال بعد دوره مقدماتی را به پایان رساند. پس از آن، در اولین دوره «رنجر»، «دوره‌های عالی ستاد فرماندهی»، «دوره‌های چتربازی و تکاوری» در داخل و خارج کشور، شرکت نموده و تمامی این مراحل را با موفقیت پشت سر گذاشت.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به درجه سرهنگی ارتقاء یافت و فرماندهی «یگان جنگهای نامنظم در قرارگاه سیدالشهدای ارتش» را بر عهده گرفت.

شهید آبشناسان با تشکیل سپاه، نیروهای جدید را در «آموزشگاه سعدآباد» تحت تعلیم خود قرار داد و در سال ۱۳۶۳، مطابق حکم رسمی «قرارگاه رمضان»، فراهم نمودن زمینه‌های آموزش جنگهای نامنظم سپاه به وی واگذار گشت.

وى از اولین روزهاى جنگ تحمیلى به منطقه جنوب اعزام شد و موفقیت هاى بسیارى در جنگ هاى نامنظم کسب و اولین اسراى عراقى را به اسارت گرفت. چندى بعد در يكي از عملیاتها از ناحیه کتف مجروح شد ولى براى مداوا در بهدارى توقف نکرد و از آن به بعد اهالى دشت عباس به وى لقب شهید صحرا را دادند.

ایشان بعلت همین فداکارى و زحمت ها به فرماندهى قرارگاه حمزه سید الشهدا منصوب شد و با اتحاد صمیمانه ارتش و سپاه به پیروزى هاى چشمگیرى نائل شد که پیام تاریخى امام(ره) براى رزمندگان قرارگاه را در پى داشت.

حسن آبشناسان در عملیات پیرانشهر، سردشت و بانه، شرکت کرد و از هم‌رزمان نزدیک محمد بروجردی بود.

در سال ۱۳۶۴، در حالیکه فرماندهی لشكر ۲۳ نوهد، فرماندهی قرارگاه حمزه و لشكر ۳۳ نیروهای مخصوص را بر عهده داشت، همزمان با عملیات قادر، در منطقه «لولاند» بر اثراصابت ترکش به شهادت رسيد.