تبليغاتX
مرصاد

 

درباره وبلاگ
ان ربک لبالمرصاد
(ای رسول) پروردگارت در کمین گاه (ستمکاران) است.
فجر آیه 14
به یاد عملیات غرور آفرین "مرصاد" 1367

Yahoo ID: yahya95
پیوندهای روزانه
بر و بچ
سخنان مهجور حضرت روح الله
ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام
مرصاد امروز
یادداشت های خبرنگار مسلمان
دنیای سه خواهر
عماد
آهستان
لنز کثیف
کلاشینکف دیجیتال
حدیث نفس
فرزند ایران اسلامی
یادداشت های میثم رشیدی
نگار
کربلای 6
معبری به آسمان
حميد داودآبادي
حرف های دل یک جوون ایرونی
واژگون
دیجیتال تروریست
مسلمان ایرانی
قاب شیشه ای خبرنگار مسلمان
سیما
بندیر
هنادي
دیده بان
كيان
ایستگاه آخر... بهشت
مجادله
صراحت
ذیغار
فریاد سبز
نگار نقشینه
فصل انتظار
اسلام آمریکایی
توقف ممنوع
هبوط
پیام دل
موشکی و نظامی
آیینه جادو
شارح
... بر دلم بود
آقا پناهی
قافله شهدا
شهید امر به معروف، زوبونی
خاکریز، خانه ای در اوج افلاک
نوشته های زیبای یک"سزار"
زيرچشمي
کهف الشهداء
صهیونیسم و جهان اسلام
راهیان
جوانان اصولگرای اشکنانی
از الف...
عبرت
فرارو، آن سوی دیپلماسی
حاج رضوان
نوشنه‌هاي يك خام دست خامه به دست
ویترین افکار من
گاهنامه
پارتیزان
شب
پايگاه خبري مسجد مكي
خودنويس
نگاه يك نسل سومي
دلنامه
خادمان با صفای شهدا
حجاب فاطمي
لبيك 66
خط شكن
خنده تلخ
طراح قالب
Powered By
BLOGFA.COM
تيم ملي يا تيم حزبي؟

روز 27 خردادماه، زماني كه چشمان ميليون‌ها نفر به صفحات تلويزيون دوخته شده بود تا بازي فوتبال ميان تيم به اصطلاح ملي ايران و تيم ملي كره جنوبي را نظاره‌گر باشند، اتفاق غير منتظره‌اي باعث حيرت و بهت بسياري از فوتبال دوستان و علاقمندان تيم ملي شد.
بازيكنان تيم به اصطلاح ملي در اقدامي وقيحانه و غير اخلاقي از علامت حزبي هواداران ميرحسين موسوي (كانديدايي كه تنها راي 33 درصد از راي دهندگان دهمين دوره رياست جمهوري را كسب كرده بود) استفاده كرده و آن را به دور دستان خود بستند.
اين در حالي است كه اين تيم به اصطلاح ملي كه بازيكنانش رسما دست در جيب تمام ملت ايران دارند، بايد نماينده تمامي مردم ايران باشد.

نويسنده اين وبلاگ از راي دهندگان به آقاي احمدي‌نژاد و منتقدان جدي عملكرد آقاي ميرحسين موسوي است اما به فرض آنكه احمدي‌نژاد بيش از 60 درصد آراي مردم را هم به دست نياورده بود، آيا تيمي كه نماينده تمام ملت ايران است و نان شب دست‌اندركاران و مديران آن و خرج الواطي‌هاي بازيكنان غالبا لاابالي آن و حتي هزينه ژل و كتيراي موي سر كاپيتانش از ماليات همه مردم ايران (اعم از هواداران احمدي‌نژاد، موسوي، رضايي و حتي كروبي) تامين مي‌شود، بايد اين طور به عامل تبليغاتي يك حزب و كانديداي خاص (با هر تعداد راي) تبديل شود؟ آيا اين دهن كجي به بخشي از همين مردم كه به كانديداي ديگري راي داده‌اند، نيست؟ آيا اين چنين تيمي را مي‌توان تيم ملي دانست؟ آيا بهتر نيست اين مجموعه را «تيم حزبي» دانست؟

بدون ترديد اين حركت بازيكنان تيم به اصطلاح ملي ايران ناشي از عملكرد ضعيف و ذليلانه مسئولان فدراسيون فوتبال در برابر بازيكناني است كه امروز با فراموش كردن گذشته خود به چنين گستاخي رسيدند و به خود اجازه مي‌دهند تا اينگونه رفتار كنند.
اينكه آنها قصد داشتند تا در هنگام بازي با كره دست به چنين اقدامي بزنند قابل حدس بود و حتي اين موضوع پيش از بازي نيز مطرح شد ولي مسئولان ذليل تيم با التماس از آنها خواستند تا از اين اقدام خودداري كنند.
يكي از اين مديران با التماس به بازيكنان مي‌گويد: شما با اين بحث‌هاي سياسي چه كار داريد كوتاه بياييد و بازي خودتان را بكنيد.
آنها مي‌گويند ما بايد با پيراهن سبز تيم ملي بازي كنيم! درحالي كه طبق قانون فيفا، تيم ايران مي‌بايست در اين دوره از مسابقات با پيراهن سفيد يا قرمز بازي كند.
طبق قرار داد تيم ملي، بازوبند كاپييتان ايران مي‌بايست زرد يا قرمز رنگ باشد ولي آقاي مهدوي‌كيا ترجيح مي‌دهد از بازوبند سبز استفاده كند. او حتي قبل از بازي اعلام مي‌كند به خاطر خون‌هايي كه توسط رژيم ريخته شده! نمي‌خواهد بازي كند.
مسعود شجاعي نيز مي‌گويد من بايد در زير پيراهن خود، تي‌شرت سبز بپوشم تا در صورت گلزني با آن زمين مسابقه را دور بزنم. البته در بين دو نيمه با التماس فراوان آقايان، تي‌شرت سبزرنگ را در مي‌آورد و بعد از بازي نيز مي‌گويد شاس آوردن كه من در نيمه اول گلزني نكردم. (توجه كنيد: شانس آوردن!)
در اين گير و دار يكي بايد علي كريمي را از دست بگيرد كه الا و بلا بايد دست بند سبز ببندم و وقتي يكي از مسئولان فدراسيون از او خواست تا پارچه را باز كند، به او مي‌گويد: حالا كه تو اين حرف را مي زني، من هم بازي نمي‌كنم!!!(اين است اخلاق حرفه‌اي بازيكنان تازه به دوران رسيده كشورمان)
جالب است كه وقتي برخي بازيكنان از بستن پارچه سبز رنگ خودداري مي‌كردند، با الفاظ شنيع از سوي ديگر همبازي‌هاي خود شماتت مي‌شدند.
آقاي كريمي راضي نمي‌شد تا دستبند خود را باز كند و حتي مجبور شدند با قيچي آن را پاره كنند و يا كساني كه پارچه را باز نكردند با چسب سفيد پوشاندن!

البته اين احمق‌ها (منظورم دقيقا بازيكنان تيم است) حتما به دليل شعور و فهم پايينشان نتوانسته بودند پيامدهاي اين حركت خود را حدس بزنند.

وقتي كه در دقيقه بيست بازي، بسياري از خبرنگاران سياسي از جمله سي ان ان، بي بي سي و ديگر رسانه‌ها (كه اصولا كاري به ورزش ندارن) وارد ورزشگاه شدند، آنها مي‌دانستند چه اتفاقي در حال افتادن است ولي زهي فهم و شعور در بين بازيكنان و مديران تيم ملي.
اما در اين ميان اقدامات برخي افراد در بيرون از ورزشگاه و كم‌كاري‌هاي سفير ايران و مسئولان كميته فرهنگي تيم ملي نيز جالب است.
وقتي افراد در بيرون ورزشگاه با در دست داشتن پلاكاردهايي حاوي شعار عليه نظام راهپيمايي كردند اين آقايون و به خصوص سفير ايران كجا بوده است؟
الله اعلم
وقتي اين افراد با بليطي وارد ورزشگاه شدند كه در اختيار سفير بوده، اين كم‌كاري متوجه كيست؟

دسته گل‌هاي آقاي سفير و كميته فرهنگي تيم ملي ايران

جالب اين كه اين مانور مشمئزكننده بچه‌هاي فهيم و با شعور تيم به اصطلاح ملي زماني انجام شد كه خون گرم يك مادر و دختر بي‌گناه به دست كساني كه همين دستبندهاي سبز را بر دست داشتند روي خاك پاك وطن ريخته شد، الحق كه جاي احسنت و قدرداني دارد!

نكته جالب در اين ميان اتفاقي است كه روز بعد افتاد.
رسانه‌هاي وابسته به حاميان و متحدان ميرحسين موسوي، اعلام كردند كه اين اقدام زشت تيم به اصطلاح ملي با استقبال رسانه‌هاي گروهي سراسر جهان مواجه شد!
صرف نظر از اين كه استقبال سراسري رسانه‌هاي خارجي از عملكرد غيراخلاقي و ضد ملي اين فرزندان ناخلف مردم ايران، چه ارزشي براي آنان ايجاد مي‌كند، به وبسايت 100 روزنامه مطرح جهان مراجعه كرديم تا صحت و سقم اين ادعاي هواداران ميرحسين موسوي را بررسي كنيم. نتيجه اين تجسس ميداني جالب و خواندني است:
از بين 100 روزنامه كه در روز 28 خرداد در سراسر جهان منتشر شده‌اند، تنها 8 روزنامه، اين اقدام بي‌ادبانه و ضدورزشي نانخورهاي تيم ملي! را روي جلد يا صفحه اول خود منعكس كرده بودند. بسيار جالب‌تر اين كه از ميان اين 8 روزنامه، 5 تايشان اسراييلي بوده و در «تل آويو» منتشر مي ‌شوند.
به لطف مديريت درخشان دستگاه ورزشي كشور و لااباليگري ملي و انحطاط بينش سياسي اعضاي مهمترين تيم ملي كشور، صفحات اول تمامي روزنامه‌هاي اسراييلي به تصاوير چهار رنگ اعضاي تيم ملي ايران مزين شده و از عمل ضدملي آنان و دهن‌كجي آشكارشان به بخش وسيعي از ملت ايران تجليل و سپاسگزاري شد. زهي سعادت براي جناب علي كريمي و مهدي مهدوي‌كيا و ديگران كه اين دستخوش خيره‌كننده را براي تيم ملي ايران اسلامي به ارمغان آوردند و از جانب دشمنان قسم خورده ايران و اسلام دست مريزاد گرفتند.
براي روشن شدن چشم آن‌هايي كه معمولا اين قبيل خبرها را از اساس رد مي‌كنند تا وجدانشان مشكلي پيدا نكند، تصاوير روي جلد اين روزنامه‌هاي اسراييلي را تقديم علاقمندان مي‌كنم تا به فيض اكمل برسند:

روزنامه هاآرتس انگليسي

روزنامه ييشراييل هايوم

روزنامه يديعوت آهارونوت

روزنامه معاريف

روزنامه جروزالم پست

اينها بود رفتار بازيكناني كه بوق حرفه‌اي بودنشان گوش فلك را كر كرده ولي آيا رفتار حرفه‌اي اين است؟ با مروري بر رفتار باشگاه‌ها و بازيكنان و تيم‌هاي ملي خارجي براحتي مي‌توان عيار حرفه‌اي بودن بازيكنان تيم به اصطلاح ملي ايران را سنجيد.

راستي بعد از بازي ايران و كره، مهدي مهدوي كيا حاضر نشد به ايران برگردد و به آلمان رفت.
قضاوت نهايي با شما باشد كه آيا اين بازيكنان اينقدر كه به دنبال اقدامات بچه‌گانه و تهي از شعور خود هستند، به فكر انجام وظايف حرفه‌اي خود نيز بودند؟
اين را هم بايد در نظر بگيريم كه تيم ملي ايران در آينده در تورنمنت‌هاي ديگري نيز حاضر خواهد بود، پس شايد بهتر باشد تا در چيدن اعضاي اين تيم از مديران گرفته تا بازيكنان تجديد نظر جدي صورت گيرد.
در پايان باز هم خدا رو شكر كه ايران به جام جهاني صعود نكرد.
راستي مديران تيم ملي چه جوابي دارند؟
فكر كم هيچ!

«با استفاده از مطلب وبلاگ عماد در همين رابطه»

همين

 نوشته شده توسط مهدی بختیاری |  
چه كسي ما را به بردگي اين قرن كشانده است

فروردين سال87 بود كه براي سفر به لبنان شبي را در سوريه گذرانديم. پس از زيارت حضرت زينب(س) و حضرت رقيه(س)، سومين جايي كه بسيار مشتاق بودم بروم و ببينم مزار دكتر علي شريعتي بود.

مزار دكتر به فاصله كمي از حرم حضرت زينب(س) و در يكي از قبرستان‌هاي زينبيه به صورت بارگاه كوچكي قرار دارد.

تعطيلات عيد نوروز بود و كاروان‌هاي زيادي از ايران براي زيارت به سوريه آمده بودند. سر مزار دكتر هم افراد زيادي جمع شده و فاتحه مي‌خواندند.
همانجا فكر كردم كه خدا چه لطفي به اين معلم عزيز كرده كه پيكر او در سوريه و در جوار حرم حضرت زينب(س) دفن شد و او را به ايران نياوردند تا در هر سالگرد او عده‌اي از روشنفكران و كساني كه كمترين نزديكي با او ندارند بر سر مزارش حاضر شده و هر سال جنجالي به نام او درست كنند و بجاي اين افراد، امروز كساني بر سر مزارش حاضر مي شوند كه لااقل فاتحه‌اي برايش مي‌خوانند.

حرم حضرت زينب(س) در گوشه تصوير به چشم مي‌خورد

امروز بسياري از كساني كه سنگ شريعتي را بر سينه مي زنند از دو حال خارج نيستند:

يا او را درست نمي‌شناسند و يا اينكه با استفاده از جهل مردم سعي در مصادره او دارند در حالي كه با مرور كوتاهي بر آثار و سخنان شريعتي مي توان فهميد كه او بزرگترين دشمن روشنفكران امروزيست و همواره در صحبت‌ها و نوشته‌هايش تندترين سخنان را عليه اين جماعت بدبخت فريب خورده(اصطلاح خود دكتر براي اين قشر) برزبان رانده است.

دستنوشته‌هايي بر روي ديوار مزار دكتر علي شريعتي

سخناني در باب روشنفكر و وظايف آن، وضعيت مسلمانان و ايجاد تفرقه بين آنها از سوي استعمارگران و تلاش براي ايجاد وحدت، وضعيت زنان و دختران جوامع اسلامي و غيراسلامي، تفاوت اسلام تسامح و اسلام اصيل و دورنماي كلي وضعيت جوامع اسلامي از مهمترين سرفصل‌هاي اكثر آثار دكتر علي شريعتي است كه در كنار بازخواني و بررسي مجدد سيره انبياء و اولياء خدا از جمله حضرت علي(ع)، حضرت زهرا(س)، امام حسين(ع)، حضرت زينب(س) و برخي ياران ائمه(ع) قرار دارد.

البته شريعتي را مي‌توان يكي از مظلوم‌ترين متفكران عصر خود دانست چرا كه نه تنها آثار و افكار او آنچان كه بايد مورد توجه قرار نمي‌گيرد بلكه برعكس از سخنانش استفاده هايي درست برعكس مي‌شود.
هرچند تقصير دوستداران واقعي او هم كم نيست، جماعتي كه كمترين كارها را براي شناساندن افكار و عقايد او نكردند و اجازه دادند تا روشنفكرنمايان و مخالفين صددرصدي دكتر با استفاده از اين جهل عمومي او را كاملا مصادره كنند، آن هم در راستاي افكار خود. به طوري كه وقتي نام علي شريعتي آورده مي‌شود، برخي او را از جمله كافران و دشمنان اسلام و خدا قرار مي دهند.

چرا بايد كسي كه شهيد بهشتي او را «جستجوگري در مسير شدن» ناميد و مقام معظم رهبري نيز همواره از او به نيكي ياد كرده، كمترين جايي در رسانه ملي داشته باشد. درحالي كه در طول چند سال اخير ديديم كه پخش تكه‌هاي كوتاهي از سخنان او در تلويزيون چقدر در شناساندن افكارش و درآوردن او از مصادره خناسان موثر بوده است.

به هر حال دكتر شريعتي متفكريست كه به رغم ايرادات كمي كه مي‌توان در مورد برخي سخنان و افكارش گرفت، نقش فراواني در هدايت نسل جوان و شناساندن روشنفكرنماياني كه بيشترين سوء استفاده را امروز از نام او مي‌برند، داشته است.

متن زير كه به مناسبت 29 خرداد سالگرد رحلت اين متفكر عزيز انتخاب شده

بريده‌ايست از سخنراني مشهور او به نام «آري، اينچنين بود برادر!»:

... و اكنون ما نيازمنديم. نيازمديم به يك پيشوا. براي اينكه هم تمدن‌ها و فرهنگ‌ها و مذهب‌ها يا انسان‌ها را يك حيوان اقتصادي ساخته‌اند يا يك حيوان نيايشگر درون‌گراي فردي در دخمه‌هاي عبادت و رهبانيت. يا مرد انديشه و تفكر عقلي ساخته‌اند بي احساس، بي دل، به عمق، بي عشق، يا مرد عشق و احساس و الهام ساخته‌اند، بي عقل، بي تفكر، بي منطق، بي‌علم و او مرد همه اين ابعاد است.
رب‌النوع زحمت كشيدن و كار و رنج و كار يدي، رب‌النوع جهاد كردن، رب‌النوع اخلاص ورزيدن، رب‌النوع وفادار ماندن، رب‌النوع رنج، رب‌النوع سكوت، رب النوع فرياد، رب‌النوع عدالت.
و اكنون برادر! من در جامعه‌اي هستم كه در برابر من دشمن در يك نظام نيرومند بر بيش از نيمي از جهان و به عبارتي بر همه جهان حكومت مي كند و نسل مرا براي بردگي تازه از درون مي‌سازد برادر!

ما اكنون به ظاهر براي كسي بيگاري نمي‌كنيم، آزاد شده‌ايم، بردگي برافتاده است اما برادر! از سرنوشت تو بردگي بدتري را محكوم شده‌ايم؛ انديشه ما را برده كرده‌اند، دل ما را برده كرده‌اند، اراده ما را تسليم كرده‌اند و ما را به يك عبوديت آزادگونه پرورده‌اند و اين فقط و فقط با يك كار، با قدرت علم، جامعه شناسي، فرهنگ، هنر، آزادي‌هاي جنسي، آزادي مصرف، عشق برخورداري و فرد پرستي.

از درون ما و از دل ما ايمان به يك هدف، مسئوليت انساني و اعتقاد به مكتب او را برده‌اند و اكنون ما در برابر اين نظام‌هاي حاكم بر جهان، كوزه‌هاي خالي زيبايي شده‌ايم كه هر چه آنها مي‌سازند، مي‌بلعيم و ما اكنون به نام فرقه، به نام خون، به نام خاك و به نام خود او و مخالف او قطعه قطعه مي‌‌شويم تا هر قطعه‌اي، لقمه‌اي راحت الحلقوم در دهان آنها باشيم. تفرقه! تفرقه!


پيروان او را برادر! و پيروان آن مكتب را به جان هم انداخته‌اند.

اين دشمن اوست، چرا؟ در چنين سرنوشتي كه بر جهان و بر ما حكومت مي‌كند، دشمني مي‌كند، بخاطر اينكه او با دست بسته نماز مي‌خواند! او با اين دشمني مي‌كند بخاطر اينكه اين با دست باز نماز مي‌خواند! اين دشمن او چون او مهر ندارد، بر فرش سجده مي‌كند، او دشمن كنيه توزي كه اين مهر برداشته.

جنگ‌ها را و خصومت ‌ها را و جبهه‌ها را تا اين اندازه تنگ كرده‌اند و روشنفكران ما را به كلي به سرزمين ديگري رانده‌اند و چوپانانش خودشان. اختلاف!

و ما برادر! همچنان، اما در پيرايه‌هاي بسيار زيبايي كه بر خلاف تو كه اربابت را به سادگي مي‌شناختي و شلاقي را كه مي‌خوردي، دردش را به سادگي احساس مي‌كردي و مي‌دانستي كه برده‌اي و چرا برده‌اي و كي برده شدي و چه كساني برده‌ات كردند، ما اكنون سرنوشت تو را داريم اما بي آنكه بدانيم «چه كسي ما را به بردگي اين قرن كشانده است» و از كجا غارت مي‌شويم و چگونه به تسليم و چگونه به انحراف انديشه و چگونه به عبوديت‌هاي زميني دچار شده ايم.

و اكنون نيز ما را همچون چارپايان نه تنها به بردگي مي‌كشند كه به بهره‌كشي گرفته‌اند، بيش از عصر تو و بيش از نسل تو برادر! ما بهره مي‌‌دهيم.
همه اين قدرت‌ها و سرمايه‌ها و اين نظام‌ها و اين ماشين و اين كاخ‌هاي بزرگ جهان را و همه اين سرمايه‌هاي عظيم غنا و ثروت و توليد را ما با پوست و رنج و پريشاني و محروميت خودمان به چرخ انداخته‌ايم و فقط به اندازه‌اي مي‌دهند تا فردا باز به كار آييم.
«عدالت» برادر! بيش از عصر تو محروم است و ظلم و تبعيض طبقاتي و ستم بيش از زمان توست با چهره تازه، پيرايه‌هاي تازه تر.
و برادر! علي تمام عمرش را بر روي اين سه كلمه گذاشت. مظهر 23 سال تلاش و جانبازي و جهاد براي ايجاد يك ايمان در درون وحشي‌هاي متفرق و 25 سال سكوت و تحمل براي حفظ وحدت مردم مسلمان در برابر امپراطوري‌هاي روم، در برابر استعمار ايران و همچنين 5 سال كوشش و رنج براي استقرار عدالت و براي اينكه همه عقده‌ها و كينه‌هاي ما را با شمشير خودش بيرون بكشد و ما را آزاد كند. نتوانست! نتوانست!
اما توانست مذهبي را و پيشوايي و سيادتي را براي هميشه براي من و ما برادر! اعلام كند.
مذهب عدل و مذهب رهبري خلق و سه شعار گذاشت، سه شعاري كه همه هستي خودش و خاندانش قرباني اين سه شعار شدند: مكتب، وحدت و عدالت.

همين

 نوشته شده توسط مهدی بختیاری |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by mersad67.Blogfa.com