روز 27 خردادماه، زماني كه چشمان ميليونها نفر به صفحات تلويزيون دوخته شده بود تا بازي فوتبال ميان تيم به اصطلاح ملي ايران و تيم ملي كره جنوبي را نظارهگر باشند، اتفاق غير منتظرهاي باعث حيرت و بهت بسياري از فوتبال دوستان و علاقمندان تيم ملي شد.
بازيكنان تيم به اصطلاح ملي در اقدامي وقيحانه و غير اخلاقي از علامت حزبي هواداران ميرحسين موسوي (كانديدايي كه تنها راي 33 درصد از راي دهندگان دهمين دوره رياست جمهوري را كسب كرده بود) استفاده كرده و آن را به دور دستان خود بستند.
اين در حالي است كه اين تيم به اصطلاح ملي كه بازيكنانش رسما دست در جيب تمام ملت ايران دارند، بايد نماينده تمامي مردم ايران باشد.

نويسنده اين وبلاگ از راي دهندگان به آقاي احمدينژاد و منتقدان جدي عملكرد آقاي ميرحسين موسوي است اما به فرض آنكه احمدينژاد بيش از 60 درصد آراي مردم را هم به دست نياورده بود، آيا تيمي كه نماينده تمام ملت ايران است و نان شب دستاندركاران و مديران آن و خرج الواطيهاي بازيكنان غالبا لاابالي آن و حتي هزينه ژل و كتيراي موي سر كاپيتانش از ماليات همه مردم ايران (اعم از هواداران احمدينژاد، موسوي، رضايي و حتي كروبي) تامين ميشود، بايد اين طور به عامل تبليغاتي يك حزب و كانديداي خاص (با هر تعداد راي) تبديل شود؟ آيا اين دهن كجي به بخشي از همين مردم كه به كانديداي ديگري راي دادهاند، نيست؟ آيا اين چنين تيمي را ميتوان تيم ملي دانست؟ آيا بهتر نيست اين مجموعه را «تيم حزبي» دانست؟
بدون ترديد اين حركت بازيكنان تيم به اصطلاح ملي ايران ناشي از عملكرد ضعيف و ذليلانه مسئولان فدراسيون فوتبال در برابر بازيكناني است كه امروز با فراموش كردن گذشته خود به چنين گستاخي رسيدند و به خود اجازه ميدهند تا اينگونه رفتار كنند.
اينكه آنها قصد داشتند تا در هنگام بازي با كره دست به چنين اقدامي بزنند قابل حدس بود و حتي اين موضوع پيش از بازي نيز مطرح شد ولي مسئولان ذليل تيم با التماس از آنها خواستند تا از اين اقدام خودداري كنند.
يكي از اين مديران با التماس به بازيكنان ميگويد: شما با اين بحثهاي سياسي چه كار داريد كوتاه بياييد و بازي خودتان را بكنيد.
آنها ميگويند ما بايد با پيراهن سبز تيم ملي بازي كنيم! درحالي كه طبق قانون فيفا، تيم ايران ميبايست در اين دوره از مسابقات با پيراهن سفيد يا قرمز بازي كند.
طبق قرار داد تيم ملي، بازوبند كاپييتان ايران ميبايست زرد يا قرمز رنگ باشد ولي آقاي مهدويكيا ترجيح ميدهد از بازوبند سبز استفاده كند. او حتي قبل از بازي اعلام ميكند به خاطر خونهايي كه توسط رژيم ريخته شده! نميخواهد بازي كند.
مسعود شجاعي نيز ميگويد من بايد در زير پيراهن خود، تيشرت سبز بپوشم تا در صورت گلزني با آن زمين مسابقه را دور بزنم. البته در بين دو نيمه با التماس فراوان آقايان، تيشرت سبزرنگ را در ميآورد و بعد از بازي نيز ميگويد شاس آوردن كه من در نيمه اول گلزني نكردم. (توجه كنيد: شانس آوردن!)
در اين گير و دار يكي بايد علي كريمي را از دست بگيرد كه الا و بلا بايد دست بند سبز ببندم و وقتي يكي از مسئولان فدراسيون از او خواست تا پارچه را باز كند، به او ميگويد: حالا كه تو اين حرف را مي زني، من هم بازي نميكنم!!!(اين است اخلاق حرفهاي بازيكنان تازه به دوران رسيده كشورمان)
جالب است كه وقتي برخي بازيكنان از بستن پارچه سبز رنگ خودداري ميكردند، با الفاظ شنيع از سوي ديگر همبازيهاي خود شماتت ميشدند.
آقاي كريمي راضي نميشد تا دستبند خود را باز كند و حتي مجبور شدند با قيچي آن را پاره كنند و يا كساني كه پارچه را باز نكردند با چسب سفيد پوشاندن!

البته اين احمقها (منظورم دقيقا بازيكنان تيم است) حتما به دليل شعور و فهم پايينشان نتوانسته بودند پيامدهاي اين حركت خود را حدس بزنند.
وقتي كه در دقيقه بيست بازي، بسياري از خبرنگاران سياسي از جمله سي ان ان، بي بي سي و ديگر رسانهها (كه اصولا كاري به ورزش ندارن) وارد ورزشگاه شدند، آنها ميدانستند چه اتفاقي در حال افتادن است ولي زهي فهم و شعور در بين بازيكنان و مديران تيم ملي.
اما در اين ميان اقدامات برخي افراد در بيرون از ورزشگاه و كمكاريهاي سفير ايران و مسئولان كميته فرهنگي تيم ملي نيز جالب است.
وقتي افراد در بيرون ورزشگاه با در دست داشتن پلاكاردهايي حاوي شعار عليه نظام راهپيمايي كردند اين آقايون و به خصوص سفير ايران كجا بوده است؟
الله اعلم
وقتي اين افراد با بليطي وارد ورزشگاه شدند كه در اختيار سفير بوده، اين كمكاري متوجه كيست؟


دسته گلهاي آقاي سفير و كميته فرهنگي تيم ملي ايران
جالب اين كه اين مانور مشمئزكننده بچههاي فهيم و با شعور تيم به اصطلاح ملي زماني انجام شد كه خون گرم يك مادر و دختر بيگناه به دست كساني كه همين دستبندهاي سبز را بر دست داشتند روي خاك پاك وطن ريخته شد، الحق كه جاي احسنت و قدرداني دارد!
نكته جالب در اين ميان اتفاقي است كه روز بعد افتاد.
رسانههاي وابسته به حاميان و متحدان ميرحسين موسوي، اعلام كردند كه اين اقدام زشت تيم به اصطلاح ملي با استقبال رسانههاي گروهي سراسر جهان مواجه شد!
صرف نظر از اين كه استقبال سراسري رسانههاي خارجي از عملكرد غيراخلاقي و ضد ملي اين فرزندان ناخلف مردم ايران، چه ارزشي براي آنان ايجاد ميكند، به وبسايت 100 روزنامه مطرح جهان مراجعه كرديم تا صحت و سقم اين ادعاي هواداران ميرحسين موسوي را بررسي كنيم. نتيجه اين تجسس ميداني جالب و خواندني است:
از بين 100 روزنامه كه در روز 28 خرداد در سراسر جهان منتشر شدهاند، تنها 8 روزنامه، اين اقدام بيادبانه و ضدورزشي نانخورهاي تيم ملي! را روي جلد يا صفحه اول خود منعكس كرده بودند. بسيار جالبتر اين كه از ميان اين 8 روزنامه، 5 تايشان اسراييلي بوده و در «تل آويو» منتشر مي شوند.
به لطف مديريت درخشان دستگاه ورزشي كشور و لااباليگري ملي و انحطاط بينش سياسي اعضاي مهمترين تيم ملي كشور، صفحات اول تمامي روزنامههاي اسراييلي به تصاوير چهار رنگ اعضاي تيم ملي ايران مزين شده و از عمل ضدملي آنان و دهنكجي آشكارشان به بخش وسيعي از ملت ايران تجليل و سپاسگزاري شد. زهي سعادت براي جناب علي كريمي و مهدي مهدويكيا و ديگران كه اين دستخوش خيرهكننده را براي تيم ملي ايران اسلامي به ارمغان آوردند و از جانب دشمنان قسم خورده ايران و اسلام دست مريزاد گرفتند.
براي روشن شدن چشم آنهايي كه معمولا اين قبيل خبرها را از اساس رد ميكنند تا وجدانشان مشكلي پيدا نكند، تصاوير روي جلد اين روزنامههاي اسراييلي را تقديم علاقمندان ميكنم تا به فيض اكمل برسند:

روزنامه هاآرتس انگليسي

روزنامه ييشراييل هايوم

روزنامه يديعوت آهارونوت

روزنامه معاريف

روزنامه جروزالم پست
اينها بود رفتار بازيكناني كه بوق حرفهاي بودنشان گوش فلك را كر كرده ولي آيا رفتار حرفهاي اين است؟ با مروري بر رفتار باشگاهها و بازيكنان و تيمهاي ملي خارجي براحتي ميتوان عيار حرفهاي بودن بازيكنان تيم به اصطلاح ملي ايران را سنجيد.
راستي بعد از بازي ايران و كره، مهدي مهدوي كيا حاضر نشد به ايران برگردد و به آلمان رفت.
قضاوت نهايي با شما باشد كه آيا اين بازيكنان اينقدر كه به دنبال اقدامات بچهگانه و تهي از شعور خود هستند، به فكر انجام وظايف حرفهاي خود نيز بودند؟
اين را هم بايد در نظر بگيريم كه تيم ملي ايران در آينده در تورنمنتهاي ديگري نيز حاضر خواهد بود، پس شايد بهتر باشد تا در چيدن اعضاي اين تيم از مديران گرفته تا بازيكنان تجديد نظر جدي صورت گيرد.
در پايان باز هم خدا رو شكر كه ايران به جام جهاني صعود نكرد.
راستي مديران تيم ملي چه جوابي دارند؟
فكر كم هيچ!
«با استفاده از مطلب وبلاگ عماد در همين رابطه»
همين