تبليغاتX
مرصاد

 

درباره وبلاگ
ان ربک لبالمرصاد
(ای رسول) پروردگارت در کمین گاه (ستمکاران) است.
فجر آیه 14
به یاد عملیات غرور آفرین "مرصاد" 1367

Yahoo ID: yahya95
پیوندهای روزانه
بر و بچ
سخنان مهجور حضرت روح الله
فرهاد گلزار (آثار کامل شهید آوینی)
عماد
یادداشت های خبرنگار مسلمان
دوئل
مرصاد امروز
آهستان
لنز کثیف
کلاشینکف دیجیتال
حدیث نفس
فرزند ایران اسلامی
یادداشت های میثم رشیدی
نگار
کربلای 6
معبری به آسمان
حميد داودآبادي
حرف های دل یک جوون ایرونی
واژگون
دیجیتال تروریست
مسلمان ایرانی
قاب شیشه ای خبرنگار مسلمان
سیما
بندیر
هنادي
دیده بان
كيان
ایستگاه آخر... بهشت
صراحت
ذیغار
فریاد سبز
نگار نقشینه
فصل انتظار
اسلام آمریکایی
توقف ممنوع
هبوط
پیام دل
موشکی و نظامی
خط شكن
شارح
... بر دلم بود
آقا پناهی
قافله شهدا
شهید امر به معروف، زوبونی
خاکریز، خانه ای در اوج افلاک
نوشته های زیبای یک"سزار"
زيرچشمي
کهف الشهداء
صهیونیسم و جهان اسلام
راهیان
جوانان اصولگرای اشکنانی
از الف...
عبرت
لبيك يا خامنه‌اي
حاج رضوان
نوشنه‌هاي يك خام دست خامه به دست
ویترین افکار من
گاهنامه
پارتیزان
شب
پايگاه خبري مسجد مكي
خودنويس
دنیای سه خواهر
خادمان با صفای شهدا
حجاب فاطمي
لبيك 66
خنده تلخ
ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام
بهشت خوبان
اصلاح الگوي مصرف
صداي شيعه
لاله هاي آسماني
عاشق سپاه
غليان قلم
آیینه جادو
رهاتر از گیسوان شالیزاران
طراح قالب
Powered By
BLOGFA.COM
چه كسي ما را به بردگي اين قرن كشانده است

فروردين سال87 بود كه براي سفر به لبنان شبي را در سوريه گذرانديم. پس از زيارت حضرت زينب(س) و حضرت رقيه(س)، سومين جايي كه بسيار مشتاق بودم بروم و ببينم مزار دكتر علي شريعتي بود.

مزار دكتر به فاصله كمي از حرم حضرت زينب(س) و در يكي از قبرستان‌هاي زينبيه به صورت بارگاه كوچكي قرار دارد.

تعطيلات عيد نوروز بود و كاروان‌هاي زيادي از ايران براي زيارت به سوريه آمده بودند. سر مزار دكتر هم افراد زيادي جمع شده و فاتحه مي‌خواندند.
همانجا فكر كردم كه خدا چه لطفي به اين معلم عزيز كرده كه پيكر او در سوريه و در جوار حرم حضرت زينب(س) دفن شد و او را به ايران نياوردند تا در هر سالگرد او عده‌اي از روشنفكران و كساني كه كمترين نزديكي با او ندارند بر سر مزارش حاضر شده و هر سال جنجالي به نام او درست كنند و بجاي اين افراد، امروز كساني بر سر مزارش حاضر مي شوند كه لااقل فاتحه‌اي برايش مي‌خوانند.

حرم حضرت زينب(س) در گوشه تصوير به چشم مي‌خورد

امروز بسياري از كساني كه سنگ شريعتي را بر سينه مي زنند از دو حال خارج نيستند:

يا او را درست نمي‌شناسند و يا اينكه با استفاده از جهل مردم سعي در مصادره او دارند در حالي كه با مرور كوتاهي بر آثار و سخنان شريعتي مي توان فهميد كه او بزرگترين دشمن روشنفكران امروزيست و همواره در صحبت‌ها و نوشته‌هايش تندترين سخنان را عليه اين جماعت بدبخت فريب خورده(اصطلاح خود دكتر براي اين قشر) برزبان رانده است.

دستنوشته‌هايي بر روي ديوار مزار دكتر علي شريعتي

سخناني در باب روشنفكر و وظايف آن، وضعيت مسلمانان و ايجاد تفرقه بين آنها از سوي استعمارگران و تلاش براي ايجاد وحدت، وضعيت زنان و دختران جوامع اسلامي و غيراسلامي، تفاوت اسلام تسامح و اسلام اصيل و دورنماي كلي وضعيت جوامع اسلامي از مهمترين سرفصل‌هاي اكثر آثار دكتر علي شريعتي است كه در كنار بازخواني و بررسي مجدد سيره انبياء و اولياء خدا از جمله حضرت علي(ع)، حضرت زهرا(س)، امام حسين(ع)، حضرت زينب(س) و برخي ياران ائمه(ع) قرار دارد.

البته شريعتي را مي‌توان يكي از مظلوم‌ترين متفكران عصر خود دانست چرا كه نه تنها آثار و افكار او آنچان كه بايد مورد توجه قرار نمي‌گيرد بلكه برعكس از سخنانش استفاده هايي درست برعكس مي‌شود.
هرچند تقصير دوستداران واقعي او هم كم نيست، جماعتي كه كمترين كارها را براي شناساندن افكار و عقايد او نكردند و اجازه دادند تا روشنفكرنمايان و مخالفين صددرصدي دكتر با استفاده از اين جهل عمومي او را كاملا مصادره كنند، آن هم در راستاي افكار خود. به طوري كه وقتي نام علي شريعتي آورده مي‌شود، برخي او را از جمله كافران و دشمنان اسلام و خدا قرار مي دهند.

چرا بايد كسي كه شهيد بهشتي او را «جستجوگري در مسير شدن» ناميد و مقام معظم رهبري نيز همواره از او به نيكي ياد كرده، كمترين جايي در رسانه ملي داشته باشد. درحالي كه در طول چند سال اخير ديديم كه پخش تكه‌هاي كوتاهي از سخنان او در تلويزيون چقدر در شناساندن افكارش و درآوردن او از مصادره خناسان موثر بوده است.

به هر حال دكتر شريعتي متفكريست كه به رغم ايرادات كمي كه مي‌توان در مورد برخي سخنان و افكارش گرفت، نقش فراواني در هدايت نسل جوان و شناساندن روشنفكرنماياني كه بيشترين سوء استفاده را امروز از نام او مي‌برند، داشته است.

متن زير كه به مناسبت 29 خرداد سالگرد رحلت اين متفكر عزيز انتخاب شده

بريده‌ايست از سخنراني مشهور او به نام «آري، اينچنين بود برادر!»:

... و اكنون ما نيازمنديم. نيازمديم به يك پيشوا. براي اينكه هم تمدن‌ها و فرهنگ‌ها و مذهب‌ها يا انسان‌ها را يك حيوان اقتصادي ساخته‌اند يا يك حيوان نيايشگر درون‌گراي فردي در دخمه‌هاي عبادت و رهبانيت. يا مرد انديشه و تفكر عقلي ساخته‌اند بي احساس، بي دل، به عمق، بي عشق، يا مرد عشق و احساس و الهام ساخته‌اند، بي عقل، بي تفكر، بي منطق، بي‌علم و او مرد همه اين ابعاد است.
رب‌النوع زحمت كشيدن و كار و رنج و كار يدي، رب‌النوع جهاد كردن، رب‌النوع اخلاص ورزيدن، رب‌النوع وفادار ماندن، رب‌النوع رنج، رب‌النوع سكوت، رب النوع فرياد، رب‌النوع عدالت.
و اكنون برادر! من در جامعه‌اي هستم كه در برابر من دشمن در يك نظام نيرومند بر بيش از نيمي از جهان و به عبارتي بر همه جهان حكومت مي كند و نسل مرا براي بردگي تازه از درون مي‌سازد برادر!

ما اكنون به ظاهر براي كسي بيگاري نمي‌كنيم، آزاد شده‌ايم، بردگي برافتاده است اما برادر! از سرنوشت تو بردگي بدتري را محكوم شده‌ايم؛ انديشه ما را برده كرده‌اند، دل ما را برده كرده‌اند، اراده ما را تسليم كرده‌اند و ما را به يك عبوديت آزادگونه پرورده‌اند و اين فقط و فقط با يك كار، با قدرت علم، جامعه شناسي، فرهنگ، هنر، آزادي‌هاي جنسي، آزادي مصرف، عشق برخورداري و فرد پرستي.

از درون ما و از دل ما ايمان به يك هدف، مسئوليت انساني و اعتقاد به مكتب او را برده‌اند و اكنون ما در برابر اين نظام‌هاي حاكم بر جهان، كوزه‌هاي خالي زيبايي شده‌ايم كه هر چه آنها مي‌سازند، مي‌بلعيم و ما اكنون به نام فرقه، به نام خون، به نام خاك و به نام خود او و مخالف او قطعه قطعه مي‌‌شويم تا هر قطعه‌اي، لقمه‌اي راحت الحلقوم در دهان آنها باشيم. تفرقه! تفرقه!


پيروان او را برادر! و پيروان آن مكتب را به جان هم انداخته‌اند.

اين دشمن اوست، چرا؟ در چنين سرنوشتي كه بر جهان و بر ما حكومت مي‌كند، دشمني مي‌كند، بخاطر اينكه او با دست بسته نماز مي‌خواند! او با اين دشمني مي‌كند بخاطر اينكه اين با دست باز نماز مي‌خواند! اين دشمن او چون او مهر ندارد، بر فرش سجده مي‌كند، او دشمن كنيه توزي كه اين مهر برداشته.

جنگ‌ها را و خصومت ‌ها را و جبهه‌ها را تا اين اندازه تنگ كرده‌اند و روشنفكران ما را به كلي به سرزمين ديگري رانده‌اند و چوپانانش خودشان. اختلاف!

و ما برادر! همچنان، اما در پيرايه‌هاي بسيار زيبايي كه بر خلاف تو كه اربابت را به سادگي مي‌شناختي و شلاقي را كه مي‌خوردي، دردش را به سادگي احساس مي‌كردي و مي‌دانستي كه برده‌اي و چرا برده‌اي و كي برده شدي و چه كساني برده‌ات كردند، ما اكنون سرنوشت تو را داريم اما بي آنكه بدانيم «چه كسي ما را به بردگي اين قرن كشانده است» و از كجا غارت مي‌شويم و چگونه به تسليم و چگونه به انحراف انديشه و چگونه به عبوديت‌هاي زميني دچار شده ايم.

و اكنون نيز ما را همچون چارپايان نه تنها به بردگي مي‌كشند كه به بهره‌كشي گرفته‌اند، بيش از عصر تو و بيش از نسل تو برادر! ما بهره مي‌‌دهيم.
همه اين قدرت‌ها و سرمايه‌ها و اين نظام‌ها و اين ماشين و اين كاخ‌هاي بزرگ جهان را و همه اين سرمايه‌هاي عظيم غنا و ثروت و توليد را ما با پوست و رنج و پريشاني و محروميت خودمان به چرخ انداخته‌ايم و فقط به اندازه‌اي مي‌دهند تا فردا باز به كار آييم.
«عدالت» برادر! بيش از عصر تو محروم است و ظلم و تبعيض طبقاتي و ستم بيش از زمان توست با چهره تازه، پيرايه‌هاي تازه تر.
و برادر! علي تمام عمرش را بر روي اين سه كلمه گذاشت. مظهر 23 سال تلاش و جانبازي و جهاد براي ايجاد يك ايمان در درون وحشي‌هاي متفرق و 25 سال سكوت و تحمل براي حفظ وحدت مردم مسلمان در برابر امپراطوري‌هاي روم، در برابر استعمار ايران و همچنين 5 سال كوشش و رنج براي استقرار عدالت و براي اينكه همه عقده‌ها و كينه‌هاي ما را با شمشير خودش بيرون بكشد و ما را آزاد كند. نتوانست! نتوانست!
اما توانست مذهبي را و پيشوايي و سيادتي را براي هميشه براي من و ما برادر! اعلام كند.
مذهب عدل و مذهب رهبري خلق و سه شعار گذاشت، سه شعاري كه همه هستي خودش و خاندانش قرباني اين سه شعار شدند: مكتب، وحدت و عدالت.

همين

 نوشته شده توسط مهدی بختیاری |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by mersad67.Blogfa.com